۱۰ سال در خلوت: درسهایی از موتسارت، پیکاسو و کوبی برایانت در راه کسب موفقیت

۱۰ سال در خلوت: درسهایی از موتسارت، پیکاسو و کوبی برایانت در راه کسب موفقیت

چقدر زمان می برد تا در زمینه ای که فعالیت می کنید خبره شوید؟ کسانی که به اهدافشان دست می یابند، کجای کارشان با دیگران متفاوت است؟ اینها سؤالاتی بودند که «جان هیز»، استاد روانشناسی ادراکی دانشگاه کارنگی ملون به دنبال پاسخ شان می گشت.

به مدت چند دهه، هیز به بررسی نقش تلاش، تمرین و دانش در میان افراد موفق پرداخته است. وی برخی از با استعدادترین و خلاق ترین افراد تاریخ بشر – همچون موتسارت و پیکاسو – را مورد مطالعه قرار داده تا دریابد که آنها برای رسیدن به اعتبار جهانی چه مقدار زمان صرف کرده اند. علاوه بر این، هیز تصمیم گیری ها و تجربه هایی را که آنها را به سوی موفقیت سوق داده، بررسی کرده است. حالا بگذارید یافته های هیز را در این مورد مرور کنیم و حتی مهم تر از این، بینیم که این یافته ها چگونه می توانند به شما در رسیدن به اهدافتان کمک کنند.

۱۰ سال در خلوت

هیز تحقیقاتش را با بررسی عملکرد آهنگسازان برجسته آغاز کرد. وی هزاران قطعه موسیقی را که بین سالهای ۱۸۶۵ تا ۱۹۰۰ ساخته شده بودند، مورد مطالعه قرار داد. سؤال اصلی که کار او را پیش می برد این بود: از زمانی که یک نفر به موسیقی علاقه مند می شود، چقدر طول می کشد تا به شهرت جهانی برسد؟ 

در نهایت وی فهرستی از ۵۰۰ قطعه ای را که مکررا” توسط ارکستر سمفونی های مختلف در سراسر جهان نواخته شده بودند و به عنوان «شاهکار» شناخته می شدند، تهیه کرد. این قطعات در مجموع توسط ۷۶ آهنگساز ساخته شده بودند. سپس هیز سیر تحول آثار هر آهنگساز را ترسیم کرد و زمانی را که هر یک پیش از خلق معروفترین آثارشان صرف کرده بودند، محاسبه نمود. آنچه او دریافت این بود که عملا” تمام این شاهکارها بعد از گذشت یک دهه از شروع فعالیت آهنگساز ساخته شده اند. (از میان این ۵۰۰ قطعه تنها ۳ مورد از این قاعده مستثنا بودند که آنها هم در سالهای هشتم و نهم ساخته شده بودند.)

حتی یک نفر از آن گروه ۷۶ نفری اثری بزرگ را بدون یک دهه فعالیت مستمر تحویل نداده بود. حتی نابغه ای همچون «موتسارت» هم برای ساخت قطعه ای به یاد ماندنی حداقل ۱۰ سال کار کرده بود. پروفسور هیز تصمیم گرفت تا نام این بازه زمانی را که مملو از تلاش زیاد و شهرتی اندک بود، «۱۰ سال در خلوت» بنامد.

پژوهش های بعدی هیز منجر به یافتن الگوهای مشابهی در فعالیت های نقاشان و شاعران نامی شد. این یافته ها بعدا” با نتایج تحقیقات افراد دیگری همچون پروفسور «آندرس اریکسون» تأیید شد. نتایج تحقیق اریکسون نشان داد برای تبدیل شدن به یک متخصص در زمینه مورد علاقه تان باید حدود ۱۰۰۰۰ ساعت کار کنید (این نظریه در ادامه توسط «مالکوم گلدول» بیشتر از قبل به عموم شناسانده شد).

اما ادامه فعالیت هیز، اریکسون و سایر پژوهشگران مشخص کرد که «۱۰ سال در خلوت» صرفا” یک طرف این معادله است. موفقیت در یک زمینه تنها با یک دهه فعالیت یا با ده هزار ساعت کار کسب نمی شود.  برای اینکه بدانیم چه عامل بالقوه ای موجب دستیابی به تخصص در زمینه دلخواهتان می شود، باید نگاهی به روش کار افراد موفق هم بیاندازیم. بررسی عادات های تمرینی «کوبی برایانت» – فوق ستاره بسکتبال NBA – می تواند یک مثال فوق العاده باشد.

کوبی براینات چگونه به اوج رسید؟

کوبی برایانت یکی از موفق ترین بازیکنان تاریخ بسکتبال دنیاست. او که کسب ۵ عنوان قهرمانی NBA و ۲ مدال طلای المپیک را در کارنامه خود دارد، در طول دوران حرفه ای خود تا کنون حدود ۲۰۰ میلیون دلار درآمد داشته است.

در سال ۲۰۱۲ برایانت به عنوان یکی از اعضای تیم ملی بسکتبال آمریکا انتخاب شده بود. در آن زمان فردی به نام «رابرت» به عنوان یکی از تمرین دهندگان تیم آمریکا، ماموریت آماده سازی برایانت برای بازی های المپیک لندن را بر عهده داشت. رابرت در داستانی که پیش از این در سایت Reddit منتشر کرده، ماجرای اولین تجربه همکاری اش با برایانت را تعریف و دلایل موفقیت او را فاش می کند:

از من دعوت شده بود تا در لاس وگاس به تیم آمریکا ملحق شوم و پیش از عزیمت به لندن در مراحل آماده سازی به آنها کمک کنم. پیش از این با کارملو آنتونی و دوین وید کار کرده بودم؛ ولی این اولین تجربه من در کنار کوبی بود. شب قبل از اولین مسابقه بود که فیلم «کازابلانکا» را برای اولین بار تماشا می کردم. حوالی ساعت ۳:۳۰ دقیقه صبح بود که تماشای فیلم به اتمام رسید. چند دقیقه بعد، در تختخوابم دراز کشیده بودم و کم کم خواب داشت به سراغم می آمد که  متوجه صدای زنگ تلفن همراهم شدم؛ کوبی بود. با نگرانی تلفن را جواب دادم:

– هی رابرت! امیدوارم مزاحمت نشده باشم.

–  نه، چه خبر شده کوبی؟

– می خواستم ببینم می توانی الان برای تمرین کمکم کنی یا نه، همین.

ساعتم را نگاه کردم. ۴:۱۵ صبح بود.

– حتما”، چرا که نه! خیلی زود در محل تمرین می بینمت.

حدود ۲۰ دقیقه طول کشید تا وسایلم را بردارم و از هتل خارج شوم. وقتی رسیدم و درب اصلی سالن تمرین را باز کردم، کوبی را دیدم که به تنهایی مشغول تمرین بود. آنچنان خیس عرق شده بود که انگار همین حالا از شنا برگشته است. ساعت هنوز به ۵ صبح هم نرسیده بود.

کار را شروع کردیم و برای حدود ۷۵ دقیقه مشغول تمرین بودیم. بعد از آن به سالن بدن سازی رفتیم و به مدت ۴۵ دقیقه تمرینات متنوع قدرتی را انجام دادیم. در نهایت از همدیگر جدا شدیم؛ کوبی به سالن اصلی برگشت تا تمرین پرتاب انجام بدهد و من هم به هتل برگشتم و از خستگی بیهوش شدم !

مطابق برنامه تمرینی که برای تیم در نظر گرفته شده بود، می بایست ساعت ۱۱ صبح دوباره در محل سالن تمرین حاضر می شدم. از خواب که بیدار شدم – به لطف تمرین دیشب با کوبی – خواب آلودگی شدید، گیجی و تقریبا” تمام عوارض کم خوابی را در وجودم حس می کردم. یک دانه نان شیرینی خوردم و راهی محل تمرین شدم.

خوب به خاطر دارم که تمامی بازیکنان تیم آمریکا آنجا بودند. لبران جیمز مشغول صحبت با «کارملو آنتونی» بود و مربی تیم – مایک شیشفسکی – در حال توضیح دادن مطلبی برای کوین دورانت بود. در سمت راست سالن کوبی به تنهائی مشغول تمرین جامپ شات بود. به سمت او رفتم و به آرامی روی دوشش زدم و گفتم: «امروز صبح کارت عالی بود.»

– چی؟

– منظورم تمرینی بود که با هم انجام دادیم. کارت خیلی خوب بود.

– اوه، ممنونم رابرت. خیلی لطف کردی.

– راستی، کی تمام شد؟

– چی کی تمام شد؟

– تمرین شوت به سمت حلقه! کی تمرین ات تمام شد و از سالن تمرین خارج شدی؟

– همین الان! تصمیم داشتم ۸۰۰ شوت منجر به گل انجام بدهم که تازه همین الان تمام شد.

اگر بخواهیم از ابتدا ماجرا را مرور کنیم: کوبی برایانت از حوالی ساعت ۴:۳۰ تمرین را آغاز کرد، تا ساعت ۶ دو و تمرینات سرعتی انجام داد، تا حدود ساعت ۷ مشغول انجام کارهای قدرتی بود و در نهایت از ساعت ۷ تا ۱۱ صبح هم ۸۰۰ شوت موفق به سمت حلقه شلیک کرد. نکته جالب اینکه از ساعت ۱۱ هم تمرینات تیمی شروع می شد! واضح است که کوبی ۱۰۰۰۰ ساعت تمرین و تکراری را که به آن اشاره کردیم انجام می داد. ولی بخش دیگری از داستان وجود دارد که دارای اهمیت بیشتری است.

اهمیت تمرین هدفمند

کار کوبی برایانت صرفا” حضور در سالن و انجام تمرینات فراوان نبود، بلکه او با هدف تمرین می کرد. کوبی یک هدف بسیار روشن در تمرین داشت: ۸۰۰ جامپ شات موفق. او بصورت کاملا” آگاهانه روی تقویت مهارت پرتاب توپ به سمت حلقه تمرکز کرده بود و مدت زمانی که صرف رسیدن به این هدف می کرد، در درجه بعدی اهمیت قرار داشت. موضوع در ابتدا خیلی ساده به نظر می رسد؛ ولی روش برایانت با رویکردی که اغلب ما در انجام کارهایمان داریم، بسیار متفاوت است.

اکثر مردم وقتی در مورد سختکوشی شان صحبت می کنند، از مدت زمانی که صرف انجام کارهایشان کرده اند به عنوان شاخص پرکار بودنشان یاد می کنند. مثل” می گویند: «من این هفته ۶۰ ساعت کار کرده ام». صرف زمان زیاد برای انجام یک کار ممکن است شما را خسته کند؛ اما ساعات کاری مداوم (حتی اگر ۱۰۰۰۰ ساعت باشد) لزوما” شما را تبدیل به یک فرد خبره نمی کند و هرگز مترادف با یک تلاش هدفمند نیست. بیشتر افرادی که تصویر یک انسان سختکوش را از خودشان در ذهن دارند، تنها مهارت حضور در سالن تمرین را در خود پرورش می دهند و نه مهارت پرتاپ های موفق را.

برای درک بهتر به نقل قول زیر از دکتر آبری دانیلز (استاد روانشناسی بالینی که از او به عنوان «پدر مدیریت بهره وری» هم یاد می شود) توجه کنید:

دو بازیکن بسکتبال را در نظر بگیرید که برای مدت یک ساعت در حال تمرین پرتاب های آزاد هستند. بازیکن اول ۲۰۰ پرتاب و بازیکن دوم ۵۰ پرتاب را انجام می دهند. بازیکن دوم توپ های برگشتی از پرتاب های خود را جمع می کند، به عنوان سرگرمی هر از گاهی دریبل می زند و چند بار برای صحبت کردن با دوستانش در تمرین اش وقفه ایجاد می کند. بازیکن اول کمکی دارد که توپ برگشتی از حقله را جمع می کند و در اختیارش قرار می دهد، آمار پرتاب های موفق را در اختیار دارد، اگر پرتابی ناموفق باشد نوع خطای پرتاب را یادداشت می کند و بازیکن اول هر ۱۰ دقیقه یک بار عملکرد خود را به همراه کمکش مرور می کند. اگر بخواهیم یک ساعت تمرین این دو بازیکن را کنار هم قرار دهیم، بدون شک عملکردشان یکسان نخواهد بود. اگر فرض کنیم که هر دو با یک میزان مهارت تمرین را شروع کنند و هر دو الگوی تمرینی خود را تغییر ندهند، تنها بعد از ۱۰۰ ساعت تمرین پیش بینی می کنید کدام یک تبدیل به پرتاب کننده بهتری شده باشد؟

در مثال بالا هر دو بازیکن  می توانند از اینکه یک ساعت تمرین کرده اند به خودشان ببالند؛ ولی فقط یکی از آنها هدفمند تمرین کرده است. محققان در یافته اند که پیشگامان در تمامی زمینه ها خود را ملزم به کار و تمرین مداوم و هدفمند می دانند. بهترین هنرمندان، موسیقی دانان، ورزشکاران، مدیران ارشد و کارآفرینان صرفا” پر تلاش نیستند؛ بلکه تلاش فراوانشان در جهت تقویت مهارتهای معینی است.

چگونه این آموخته ها را در زندگی تان به کار بگیرید؟

اگر چه موتسارت لقب «نابغه نوابغ» را یدک می کشید، اما او هم پیش از اینکه بتواند اثری شناخته شده بسازد، ۱۰ سال تمام در این راه کوشید. شما را نمی دانم، ولی دانستن اینها برای من بسیار الهام بخش است.

من مهارت ذاتی کوبی برایانت یا استعداد محض موتسارت را ندارم. اما قصد دارم تا «۱۰ سال در خلوت» خودم را داشته باشم. تنها ۹ ماه است که من در این سایت مطلب می نویسم. ولی این را برای خودم در حکم شروع یک پروژه ۳۰ ساله می بینم و چون برای رسیدن به اهداف بزرگی قدم در این مسیر گذاشته ام، می توانم با تعهد، پشتکار و ثبات به خواسته هایم برسم. شما هم می توانید روش مشابهی را برای زمینه ای که در آن فعالیت می کنید در پیش بگیرید.

نویسنده: جیمز کلیر                                                                   منبع:  JamesClear

درباره‌ی سینا مرندیان

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*