کنعان

کنعان

هفته گذشته با بازگشت من به مقابل پرده سینما همراه بود؛ آن هم پس از ماه ها …. و در این میان، «کنعان» گزینه ای بود که از سوی دوستان برای تماشا انتخاب شده بود. نوع طراحی تابلوهای تبلیغاتی این فیلم در حاشیه خیابان ها، بازیگران کار کشته ای که با خرواری از تجربه های سینمائی و گاه تلویزیونی بزرگ و کوچک به ایفای نقش پرداخته بودند، و حتی انتخاب فیلم به عنوان رتبه سوم در میان آثار برگزیده تماشاگران جشنواره فیلم فجر ، هیچ یک نتوانستند مرا متقاعد کنند که «کنعان» ارزش دیدن دارد، چه رسد به تماشا !

فروتن ، علیدوستی ، بایگان ، رادان

به عنوان نقش اول مرد ، «مرتضی» شخصیتی است مرفه، تحصیل کرده و البته سردرگم در زندگی مشترک که با بازی سرد و دور از انتظار «محمدرضا فروتن» – فراتر از مرز شکیبائی تماشاگر – کسل کننده است. «افسانه بایگان» در نقش «آذر» ، شخصیت به ظاهر بخت برگشته ای است که پس از پناهندگی در غربت و تحمل مکافات فراوان به ایران بازگشته است. بازی کاملا” خطی و کم افت و خیز او نیز چنگی به دل نمی زند؛ «رادان» – بازیگری که در گیلانه و سنتوری غوغا کرده، در نقش «علی» – به نوعی کم کارترین و کم اثرترین نقش اصلی داستان است. هرگز از توانایی های منحصر بفرد او خبری نیست و «رادان» به وضوح در قالب نقشی درآمده که خود، بسیار فراتر از آن است. بدون شک « ترانه علیدوستی» موفق ترین کارنامه را در میان این چهار شخصیت از خود به جای گذاشته است. او که چندین سال پس از بازی به یاد ماندنی اش در مقابل دوربین قرار گرفته، دیگر آن ترانه ۱۵ ساله صاف و ساده نیست؛ «مینا» با چهره ای بسیار بالغ تر و جا افتاده تر، در نقش همسر مرتضی و خواهر آذر به عنوان محور اصلی سناریو ، سهم بزرگی از بار داستان را به دوش می کشد. او خسته است و کلافه ؛ و تنها راه رهایی از بن بست زندگی مشترک را در جدایی و پیوستن به رویای تحصیل در خارج از کشور می داند.

نور ، صدا ، تصویر …….. Action !

اجزای فرعی فیلم شامل نور ، صدا، تصویر ، موسیقی و تدوین ، هر یک به تنهایی مناسب و سنجیده به کار گرفته شده اند و در کنار هم نیز عدم تجانس خاصی دیده نمی شود. در این میان از موسیقی فیلم به عنوان طرحی نو در موسیقی متن فیلم های ایرانی می توان یاد کرد. اما تمامی اجزا به همین خوبی ارائه نشده اند به گونه ای که به عنوان مثال در لباس بازیگران و بویژه در لباس نقش اول مرد ، اشتباهات فاحشی دیده می شود.

داستان بی خط

آیا زمانی که صندلی خود را به عنوان تماشاگر ترک می کنید، از خود می پرسید: این داستان چه می گفت ؟ … این سوالی است که پس از گذشت چند روز از تماشای فیلم، همچنان برای من بدون پاسخ مانده است. آخرین فیلم « مانی حقیقی» ، سرشار است از دیالوگ های بی عمق و کلیشه ای، پیچ و خم های بی سر و ته و صحنه های بی محتوا و گاه حتی شرم آور است که سطح شعور تماشاگر سینما را در حد و اندازه مخاطب رسانه ملی تنزل می دهد. در برخی از سکانس ها ، کارگردان نشان می دهد که به غایت سزاوار شاگردی « فرج الله سلحشور» در خلق اثر بی بدیلی همچون «حضرت یوسف» بوده و این فرصت به نا حق از وی سلب شده است !

سکانس هایی همچون تصادف اتومبیل با گاو در جاده شمال، دخیل بستن در میان جنگل، نمایش چندین باره طبقه ای خالی از سکنه درمجتمع مسکونی و فراتر از همه، خلق صحنه های منتهی به سیاهی (!!!) اوج به سخره گرفتن درک و شعور تماشاگر است. فیلم تمام می شود، از جای خود بر می خیزید و به خود می گویید: خوب ، که چه !؟!!

بزدلان به بهشت نمی روند !

چند روز پیش وقتی « گلشیفته فراهانی» در مراسم فرش قرمز نمایش نخستین فیلم هالیوودی خود حاضر شد، صرف نظر از اظهار نظر های ضد و نقیضی که در مورد کیفیت لباس و آراستگی او در آن مراسم صورت گرفت، گروهی نیز صراحت عمل وی را ستودند و اعتقاد داشتند که او در یک مراسم چند دقیقه ای کاری را کرد که خاتمی در طی ۸ سال با استفاده از گفتمان و چیدمان و پرسمان و …. موفق به انجام ذره ای از آن نشد.

حکایت کارگردان ما هم، حکایت خاتمی است. او در «کنعان» نشان می دهد که انبوهی از حرفهای ناگفته ای را به دوش می کشد که برای بیانشان یا مهارت ندارد و یا شهامت. او در فرودگاه به بازجویی از مسافر سیاسی و تحویل ندادن بارش، در مطب پزشک به روابط جنسی پنهانی جوانان در جامعه کنونی ایران، در کوچه پس کوجه های جنوب تهران به درس نخواندن محصلین و آراستگی های آنچنانی دختران ایران امروز، و سر انجام در خانه «علی» به روابط پنهانی متاهلین به طرزی بسیار ناشیانه و ابتدائی طعنه می زند. گویا او غافل از این است که چشم و گوش تماشاگر از کنایه هایی این چنین سطحی و بی اثر لبریز شده و در روز قیامت ، بزدلان را به بهشت نمی برند !

درباره‌ی سینا مرندیان

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*